دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
جان رشته شیرازه فرقان جنون است
این شعر به بررسی مفهوم جنون و عشق میپردازد و جنون را به عنوان یک حالت روحی و عقل را به عنوان چیزی محدود و ناتوان به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، جنون را به قلمروهای مختلفی از جمله عشق، قضا و سرنوشت و همچنین در مقابل عقل مینهد. او به این نکته اشاره میکند که عقل نمیتواند درک کاملی از واقعیات عاطفی و عمیق زندگی داشته باشد و جنون میتواند راهی برای آزادی و رهایی از محدودیتهای عقل باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که خوشبختی واقعی در پیروی از جنون و عشق است، نه عقل.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
جان رشته شیرازه فرقان جنون است
پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است
شمشیر قضا، موجه عمان جنون است
این عقل که هنگامه گفتار فرو چید
موری است که در دست سلیمان جنون است
شوری که نمکسود کند مغز زمین را
گردی ز نمکدان سر خوان جنون است
یونان خرد را صدف بحر نمودن
موقوف به یک موجه طوفان جنون است
مغزم به سر از خشک دماغی کف خاکی است
کو روغن بادام، که طغیان جنون است
لاحول خرد شد سر دیوانه ما را
زنجیر که بسم الله دیوان جنون است
صائب سر من پوچ شد از زمزمه عقل
خرم سر آن کس که به فرمان جنون است