چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
در نقش بد و نیک به حیرت نگران است
این شعر به بررسی احساسات و اندیشههای انسانی در مواجهه با عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از آینهای صحبت میکند که نشاندهندهٔ دل است و در آن نقشهای خوب و بد نمایان میشود. او به اهمیت نگاه پاک و عمیق در درک احساسات اشاره میکند. همچنین، نسبت به بیانصافیها و غمهایی که در دلها وجود دارد، ابراز تأسف میکند و بیان میدارد که زیبایی و حقیقت در عمق وجود انسانهاست، گرچه گاهی در جامعه بهطور سطحی و نادرست قضاوت میشود. در نهایت، با استفاده از تشبیهات زیبا، حسرت و عدم درک درست را به تصویر میکشد و به این نتیجه میرسد که انسانهای بالغ باید بیشتر به زیباییهای درونی و ارزشهای واقعی توجه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
در نقش بد و نیک به حیرت نگران است
غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسار
گر آب حیات است، که چون زنگ گران است
چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته است
چون دیده نرگس به ته پا نگران است
دارد دلی آسوده تر از نقطه مرکز
چون دایره هر کس که ز بی پا و سران است
سهل است اگر گوهر ما را نخریدند
یوسف به زر قلب درین شهر گران است
با قامت او هر که به سروست نظرباز
چون فاخته سر حلقه کوته نظران است
این راز که چون خرده گل در جگر ماست
فریاد که چون بوی گل از پرده دران است
انصاف نمانده است درین موی میانان
کوه غم ما فربه ازین خوش کمران نیست
بی خون جگر، آبی اگر هست درین دور
در سینه سنگ و گره بدگهران است
سر حلقه بالغ نظران است چو صائب
چشمی که نظرباز به نوخط پسران است