لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوقه صحبت میکند. شاعر با توصیفاتی زیبا و شاعرانه، از ویژگیهای ظاهری و داخلی او یاد میکند. او به لعل و زیبایی چهره معشوقه اشاره میکند که جان و روح او را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، ارتباط میان این زیبایی و طبیعت و احساسات شاعر به تصویر کشیده شده است. عواطف شاعر، از عشق و شوق گرفته تا حیرت و شادی، در این شعر به خوبی احساس میشود. شاعر در نهایت به نوعی از خوشبختی و نشاطی اشاره میکند که با وجود زمان و پیری، از عشق و زیبایی معشوقه به دست میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است
برق رخ گلگون ترا دل خس و خارست
مهتاب بناگوش ترا صبر کتان است
بر صفحه رخسار تو آن خال معنبر
موری است که دردست سلیمان زمان است
در چشم تر من ز خیال خط سبزت
هر گوشه پریزاد دگر بال فشان است
افلاک ز نقش قدم اوست نگارین
آن سرو که در مجلس ما دست فشان است
ابری است که در باغ بهشت است خرامان
چشمی که به رخسار نکویان نگران است
از باده کهنه است نشاط و طرب من
این پیر کهنسال، مرا بخت جوان است
گردون که ز انجم همه تن دیده بیناست
حیرت زده جلوه آن سرو روان است
صائب دلش از صحبت گلشن نخورد آب
شبنم که به خورشید درخشان نگران است