این هستی باطل چو شرر محض نمودست
یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست
این شعر به بررسی بیمعنایی جهان هستی و ایجاز زندگی بشر میپردازد. شاعر بیان میکند که هستی مانند شرری زودگذر و فانی است و وجودش تنها در یک چشم به هم زدن تغییر میکند. او به نوعی طاعت و عبادت اشاره کرده و میگوید که خالی بودن از درک عمق عبادت، نشاندهنده خامی ماست. امید به دستاوردهای دنیوی (ثمر از نخل تمنا) را بیفایده میداند و میگوید که درد و رنجهای واقعی در زندگی وجود دارند. او بر این باور است که عشق و افسردگی از نقص ذات ما ناشی میشود و مردان خدا به دور از نگرانی و نگرشهای دنیوی زندگی میکنند. در نهایت، شاعر میگوید که سخنانش مشابه طوطیای است که تنها در آینه تکرار میشود و اشارهای به عشق و زیبایی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این هستی باطل چو شرر محض نمودست
یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست
کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار
مینای تهی بیخبر از ذوق سجودست
خامی است امید ثمر از نخل تمنا
بگذار که این هیزم تر مایه دودست
زخمی که نه ناسور بود رخنه مرگ است
داغی که ندارد نمکی چشم حسودست
از بید جز افتادگی و عجز مجویید
مجنون خدا را همه دم کار سجودست
افسردگی عشق ز افسردگی ماست
هنگامه مجمر خنک از خامی عودست
مردان خدا فارغ از اندیشه چرخند
رخسار زنان لایق این خال کبودست
صائب ثمر عشق من از آینه رویان
چون طوطی از آیینه همین گفت و شنودست