واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
آواز تو از گنبد دستار بلندست
این شعر به بیان فلسفی و عمیق شاعر درباره وضعیت انسان و دانایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و تمثیلها میگوید که سخن و علم واقعی از بلندای آسمان و از دل حقیقت میآید و در کعبهی حقیقت چیزی نیست. او به زیبایی میگوید که چشمان معشوق در خواب هستند، اما عشق و دیدار همیشه در دسترساند. شاعر به غیرت و قدرت عشق اشاره میکند و از بیهنران و نادانان انتقاد میکند که از درک عمیق حقیقت بازمیمانند. همچنین به محدودیتهای انسان و ناتوانیهای او در برابر عالم اشاره دارد و میگوید که عمر کوتاه است و باید از آن بهره برد. در نهایت، شاعر به امید و بزرگی روح و همت انسان اشاره میکند، حتی اگر در شرایط سخت به نظر برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
آواز تو از گنبد دستار بلندست
در کعبه ز اسرار حقیقت خبری نیست
این زمزمه از خانه خمار بلندست
مژگان تو از خواب گران است نظربند
ورنه همه جا شعله دیدار بلندست
یک شعله شوخ است که در سیر مقامات
گاه از شجر طور و گه از دار بلندست
از بی هنران شعله ادارک مجویید
این طایفه را طره دستار بلندست
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟
از کوتهی ماست که دیوار بلندست
کوته بود از دامن عریانی مجنون
هر چند که دست ستم خار بلندست
غافل کند از کوتهی عمر شکایت
شب در نظر مردم بیدار بلندست
هر چند زمین گیر بود دانه امید
دست کرم ابر گهربار بلندست
صائب ز بلند اختری همت والاست
گر زان که ترا پایه گفتار بلندست