جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
این شعر دربارهی گذرایی زندگی و پوچی وجود انسانها است. شاعر به تفاوت بین زندگی واقعی و خیال اشاره میکند و بیان میکند که زندگی انسان تنها چند روزه است و مانند حبابی زودگذر میباشد. او به زیبایی و دلانگیزی دنیا اشاره میکند، اما با یادآوری اینکه این زیباییها تنها در آنی باقی میمانند، بر بیثباتی آنها تأکید دارد. همچنین، شاعر به دشواریهای ارتباط و بیان احساسات در این دنیا پرداخته و از جستوجو برای حقیقت در دنیایی پر از ناپایداری و سراب صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
جایی که بود عمر خضر نقش بر آبی
این هستی ده روزه ما در چه حساب است؟
این هستی پوچی که تو دلبسته آنی
موقوف به یک چشم زدن همچو حباب است
از قطره اشکش جگر سنگ شود داغ
هر دل که ازان حسن گلوسوز کباب است
سیری ز تماشا نبود اهل نظر را
دریای گهر پر ز تهی چشم حباب است
حسنش شده در بردن دل گرم عنانتر
هر چند که از حلقه خط پا به رکاب است
ناشستگی من بود از سر به هوایی
چون سرو، مرا پای به گل در لب آب است
امید من از نامه نوشتن نکشد دست
هر چند که مکتوب مرا جنگ جواب است
از مردم خاموش طلب سر حقیقت
کاین کوزه سربسته پر از باده ناب است