تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
این سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد که دلها را تحت تأثیر قرار میدهد. او با استفاده از تصاویری از گیسوی معشوق و تأثیر آن بر احساسات و دلهای عاشقان، به عمق عشق و شور و شوق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق مانند زنجیری از غم و اندوه بر دلهاست و در غیاب او، دلها در تب و تاب و اضطراب به سر میبرند. همچنین، اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند از جلوه او بیتاثیر بماند و دلها به شدت به او وابستهاند. در نهایت، شاعر بیانگر این است که وجود معشوق، مانند نوری در پس پرده، برای عاشقان ضروری و حیاتبخش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
این سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست
هر حلقه ای از زلف تو، چون حلقه ماتم
از نوحه و از گریه و از زاری دلهاست
بی جلوه انجم، دل شب پرده خواب است
فیض شب آن زلف ز بیداری دلهاست
از شورش جانهاست پریشانی آن زلف
بیماری چشمش ز پرستاری دلهاست
از جلوه او، کیست ز دل دست نشوید؟
خار و خس این سیل، عنانداری دلهاست
مشکل که کند گوش، امان نامه خط را
خال تو که مشغول جگرخواری دلهاست
تا دل نشود بیخبر، آسوده نگردد
مستی عرق صحت بیماری دلهاست
صائب دو جهان سوزد اگر روی نماید
آن نور که در پرده زنگاری دلهاست