خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
دیری است که این میکده پرداخته ماست
این شعر به توصیف حال و روز انسانها در دنیای امروز میپردازد و از خمخانهای صحبت میکند که خالی از معنویت و شادی است. شاعر به گوهرهای نایاب درون انسانها اشاره دارد که قادر به ظهور در دنیای مادی نیستند. او به تضاد میان آزادی و محدودیتها میپردازد و میگوید که در این باغ، هیچ سروی از آزادی وجود ندارد. همچنین به نوری که در دل انسانهاست و از چشمههای وجودشان میجوشد اشاره میکند. در نهایت، شاعر از احساس ناامیدی و دردهایی که در دل انسانها نهفته است، سخن میگوید و به وضعیت انسانها در مقابل چرخ فلک و سرنوشت اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
دیری است که این میکده پرداخته ماست
آن گوهر نایاب که در بحر نگنجد
در سینه غواص نفس باخته ماست
سیلاب خس و خار وجودست جهان را
رازی که نهان در دل بگداخته ماست
یک سرو به آزادی ما نیست درین باغ
از صبح ازل این علم افراخته ماست
بس چشمه که از دیده خورشید گشاید
نوری که در آیینه پرداخته ماست
با همت ما روی زمین دامن خالی است
برداشته نه فلک انداخته ماست
رنگینی دارست ز بیباکی منصور
رعنایی سرو از نظر فاخته ماست
صبحی که ازو شور در آفاق فتاده است
فردی ز بیاض نفس باخته ماست
هر چند کسی نیست به افتادگی ما
از چرخ مگویید، که انداخته ماست
صائب که بر او نغمه طرازی است مسلم
خون در دلش از ناله بگداخته ماست