در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
چون جوی بود کج، نرود آب روان راست
این شعر دربارهٔ جستجوی حقیقت و واقعیت در دنیای پیچیده و پر از اشتباهات انسانی است. شاعر به کجراهیها و نادرستیها در ادراکات و تجربیات بشر اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در بسیاری از مواقع، واقعیت به طور صحیح درک نمیشود. همچنین، شاعر به عشق و درد و رنجهایی که انسانها در مسیر عشق و زندگی تجربه میکنند، میپردازد و بر ضرورت تلاش برای یافتن حقیقت تأکید میکند. به طور کلی، شعر به موضوعاتی چون جستجوی عشق، حقیقت و نادرستیهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست
چون جوی بود کج، نرود آب روان راست
شد بیخبری خضر ره کوی خرابات
آمد به غلط تیر کج ما به نشان راست
در طینت پیران اثری نیست دوا را
از دست نوازش نشود پشت کمان راست
از سختی ره راهرو عشق ننالد
تا کعبه توان رفت به این سنگ نشان راست
بلبل دلی از رد به فریاد تهی کرد
ای وای ز دردی که نیاید به زبان راست
چون تیر ز روشن گهران گرد برآورد
تا با که شود این فلک سخت کمان راست
چون شمع اگر قطره اشکی نفشانی
مگذر ز سر خاک من ای سر روان راست
در سوختگان نشو و نماهاست شرر را
ای زهره جبین مگذر ازین لاله ستان راست
شایسته لنگر نبود حلقه گرداب
در زیر فلک صبح نفس کرد چسان راست؟
صائب شود آفاق معطر ز شمیمش
چون غنچه کسی را که بود دل به زبان راست