غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت

غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت

۲

از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب

چشم و دهان یار به بادام و پسته گفت!

۳

رازی که بود پرده نشین همچو اشک من

مژگان شوخ چشم به مردم نشسته گفت

۴

شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا

بر روی نازکش به زبان شکسته گفت

۵

صائب تمام شعر تو یکدست و تازه است

این قسم شعرها نتوان جسته جسته گفت

بازگشت به سروده‌های صائب