تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت
در این شعر، شاعر به بیان رازها و احساسات عمیق خود میپردازد. او از اشکی که گویی خود رازهایش را فاش میکند صحبت میکند و میگوید که حرفهایش از دلش برآمده و به سختی بیان میشوند. ارتباط بین چشم و دهان یار با اشیایی همچون بادام و پسته نمادی از زیبایی و لطافت است. شاعر همچنین از شرم و غم خود نسبت به وضعیتش میگوید و اشاره میکند که این احساسات به زبانش میآید. در نهایت، شاعر به تازگی و یکدستی شعرهایش اشاره میکند و میگوید که نمیتوان به راحتی این نوع شعرها را سرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت
از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب
چشم و دهان یار به بادام و پسته گفت!
رازی که بود پرده نشین همچو اشک من
مژگان شوخ چشم به مردم نشسته گفت
شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا
بر روی نازکش به زبان شکسته گفت
صائب تمام شعر تو یکدست و تازه است
این قسم شعرها نتوان جسته جسته گفت