غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت

این باغ را ببین که چه در یکدگر شکفت

۲

شب زنده دار باش کز این باغ دلفریب

آن فیض بیش برد که پیش از سحر شکفت

۳

گلگل شکفت آبله من ز نیشتر

نتوان به روی دشمن ازین بیشتر شکفت

۴

با غنچگی بساز که نرگس درین چمن

افتاد در خمار اگر یک نظر شکفت

۵

جای فراغ بال ندارد فضای چرخ

در سینه صدف نتواند گهر شکفت

۶

هر پاره ای شد از جگرم لعل آبدار

پیکان آبدار تو تا در جگر شکفت

۷

از چشم شور، صبح به خون شفق نشست

بیچاره شد کسی که درین بوم و بر شکفت

۸

مردم به روی هم نتوانند رنگ دید

خوش وقت لاله ای که به کوه و کمر شکفت

۹

چندان که کرد شرم و حیا بیش خودکشی

در پرده غنچه لب او بیشتر شکفت

۱۰

هر چند گل ز خنده سر خود به باد داد

سال دگر ز ساده دلی بیشتر شکفت

۱۱

برداشت سقف چرخ ز جا، شور بلبلان

صائب درین بهار چه گل تا دگر شکفت

بازگشت به سروده‌های صائب