گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت
این شعر به احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید اگر محبوبش ستون فقراتش را نمیگرفت و او را در احوالات خود رها میکرد، زندگیاش به هیچ و پوچ تبدیل میشد. عشق موجب بیداری دل میشود و اگر پیچ و تاب عشق نبود، همه چیز در کنار هم بیمعنی میشد. شاعر از اختلاط احساسات و درد و دلهایش میگوید و تأکید میکند که اگر خالیذهن و سادهدل میبود، دچار اشتباهات نمیشد. در نهایت، اشاره به این است که عشق و جوانی، مانند آتش، میتواند زندگی را روشن کند و بدون آن، دل انسان سرد و پژمرده خواهد بود. این ابیات نشاندهندهی شاعری است که به عشق و زیباییهای آن بسیار اهمیت میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت
می داشتی گر از دل بیدار بهره ای
شب دیده ستاره به خوابت نمی گرفت
گر پیچ و تاب عشق نمی گشت مهربان
شیرازه در بغل چو کتابت نمی گرفت
در هم نمی فشرد اگر درددل ترا
مغز جهان شمیم گلابت نمی گرفت
مجنون صفت ز عقل اگر ساده می شدی
اندیشه خطا و صوابت نمی گرفت
یک چند، جوش در دل خم گر نمی زدی
کام از لب پیاله شرابت نمی گرفت
می داشت گوهر تو اگر مغز آگهی
دنیا به دام موج سرابت نمی گرفت
باریک اگر می شدی از بوته گداز
چون ماه عید، چرخ رکابت نمی گرفت
می کرد خامسوز ترا آتش شباب
پیری اگر خبر ز کبابت نمی گرفت
صائب چراغ خانه و شمع مزار بود
دل، گرد اگر ز عالم آبت نمی گرفت