از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟
شاعر در این شعر به زیبایی و تاثیر آن بر دل و روان انسان اشاره میکند. او میگوید اگر زلف محبوبش تاثیر نداشت، دلش به این سختیها نمیافتاد. یادآور عهدی است که در آن زلف مشکین محبوبش، او را به زنجیر کشیده بود. دلش در جستجوی آرامش از ملامت دیگران است و در عشق، حتی اگر دیوانه شود، نگران چیزی نیست. او به معشوقش میگوید که عشق او کمرش را خمیده کرده و آتش عشق در او شعلهور است. در نهایت، شاعر از دیوانگی خود سخن میگوید و به یاد حلقه زنجیر، به عشق و فراق مینگرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟
آن عهد یاد باد که آن زلف مشکبار
دیوانه مرا به دو زنجیر می گرفت
می جست از زبان ملامتگران پناه
مجنون که جای در دهن شیر می گرفت
می داد از دل آینه سامان برای تو
آهم که چشم آینه را دیر می گرفت
حیران عشق را خبر از خویشتن نبود
آیینه در برابر تصویر می گرفت
گر ناز بی دماغ نمی شد ز خون خلق
از دست غمزه تو که شمشیر می گرفت؟
پیری فسرده کرد مرا، ورنه پیش ازین
آتش ز شست من به نی تیر می گرفت
تا عشق داشت گوشه چشمی به من، جهان
گرد مرا به قیمت اکسیر می گرفت
دیوانه حلقه در بیت الحرام را
صائب به یاد حلقه زنجیر می گرفت