غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کام از جهانِ دون به هوس می‌توان گرفت

این شهد ریزه را به مگس می‌توان گرفت

۲

در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را

از رخنه‌های دام و قفس می‌توان گرفت

۳

غیرت اگر قرار به عاجزکشی دهد

دامان گل ز پنجهٔ خس می‌توان گرفت

۴

دست از فروغ باده اگر در حنا بود

تیغ برهنه را ز عسس می‌توان گرفت

۵

امروز نیست غیر دل بی‌غبار ما

آیینه‌ای که پیش نفس می‌توان گرفت

۶

دوران خط رسید و تو از حرص دلبری

نشناختی که دل ز چه کس می‌توان گرفت

۷

چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند

آفاق را به یک دو نفس می‌توان گرفت

۸

با هرزه‌گو درآی ز راه ملایمت

صائب به پنبه حلق جرس می‌توان گرفت

بازگشت به سروده‌های صائب