از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت
مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره میکند. او از زیبایی و لطافت محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه محبت و آرزوهای او به ناامیدی و حسرت تبدیل شده است. تصویرهایی از گل و شبنم، زندگی و مرگ، و در نهایت محو شدن شاعر در فراق محبوب، بیانگر تأثیر عمیق عشق و زیانهای آن در زندگیاش است. شاعر در نهایت از این شرایط راضی به نظر میرسد، اگرچه به ستایش عشق و زیباییها پرداخته، اما همواره غم و حسرت نیز وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفت
مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت
مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت
در یک نفس تمام به خرج گلاب رفت
آورد نبض دولت بیدار را به دست
در سایه نهال تو هر کس به خواب رفت
شد رشته ام گره ز خیال دهان یار
عمر دراز در سر این پیچ و تاب رفت
از قرب گلرخان لب خندان کسی نبرد
شبنم برون ز باغ به چشم پر آب رفت
خواهد گرفت دامن آتش به خون من
خوناب حسرتی که مرا از کباب رفت
خود را چو شبنم آن که درین باغ جمع کرد
از خود برون به یک نظر آفتاب رفت
صائب به این خوشم که شدم محو در محیط
هر چند سر به باد مرا چون حباب رفت