امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
این رشته با هزار گره زین گهر گذشت
این شعر شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و حالتی عاطفی و غمگین دارد. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. او به تصاویری زیبا از طبیعت و تجربههای انسانی اشاره میکند، مانند دلتنگی و سرخوشی، و در نهایت اشاره دارد که واقعیتهای زندگی و تجارب شخصیاش باعث شدهاند تا از بودن در دنیا و عشق واقعی محروم بماند. بهطور کلی، شعر بیانگر تنهایی و شوق انسانی در برابر زیبایی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
این رشته با هزار گره زین گهر گذشت
چون موج دست در کمر بحر می کند
هر کس که چون حباب تواند ز سر گذشت
از سنگلاخ دهر دل شیشه بار من
خندان چو کبک مست ز کوه و کمر گذشت
حسن تو سرکش است، وگرنه ز جذب عشق
آهو عنان کشیده مرا از نظر گذشت
نقص بصیرت است حجاب گذشتگی
تا چشم باز کرد ز دنیا شرر گذشت
چون شمع با سری که به یک موی بسته است
می بایدم ز پیش نسیم سحر گذشت
با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد
طوطی ز تنگ چشمی مور از شکر گذشت
از سیلی خزان نشود چهره اش کبود
آزاده خاطری که چو سرو از ثمر گذشت
چون بلبلان ترانه من مستی آورد
هر کس خبر گرفت ز من، بیخبر گذشت
صائب برون نبرد مرا وصل از خیال
فصل بهار من به ته بال و پر گذشت