روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او میگوید که عشق داغی بر دل او گذاشته و از شرم آن به دامن کوه و کمر پناه برده است. شاعر به تأثیرات جنونآور عشق اشاره میکند و تأکید میکند که فرصتها را نباید از دست داد. همچنین، او به گذر عمر و تلخیهایی که در این راه تجربه میکند، میپردازد. شاعر به میل و آرزوی رسیدن به معشوق اشاره میکند و از ظلمهایی که بر دلهای بیگناه میرود، ابراز تأسف میکند. در پایان، او نسبت به خطراتی که در مسیر عشق وجود دارد هشدار میدهد و از تسلیم نشدن در برابر چالشها سخن میگوید. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و تجربیات شاعر در ارتباط با عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت
عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد
نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت
آن گرمرو ز سردی ایام آگه است
کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت
پیداست سعی آبله پایان کجا رسد
در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت
در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند
صیاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت
محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه
زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت
آسوده ام که پیر خرابات چون سبو
بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت
از ساحل نجات به بحر خطر فتاد
از حد خود کسی که قدم پیشتر گذاشت
شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو
دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت
صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار
کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت