غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت

اغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت

۲

ناخن شکست و سینه همان برقرار خویش

فرهاد رفت و کوه الم را به جا گذاشت

۳

خضری که خار از قدم سعی می کشید

پای به خواب رفته ما را حنا گذاشت

۴

دیگر به خاک پای تو دست که می رسد؟

صد سرمه خط به کاغذ این توتیا گذاشت

۵

روزی که عشق سلسله جنبان زلف شد

زنجیر جای کفش مرا پیش پا گذاشت

۶

صائب گلی نچید ز شکر لبان هند

روز بدی قدم به دیار وفا گذاشت

بازگشت به سروده‌های صائب