گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت
آیینه در کف از عرق انفعال داشت
شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت گل و چهره معشوق صحبت میکند. گل با خجلتی که از چهرهاش دارد، مانند آئینهای در دست، درخشندگی خاصی دارد. شاعر تصویر زیبایی از عشق و آرامش را به تصویر میکشد؛ مرگی که میتواند زیبا باشد و در عین حال ترس و وحشت از زندان را احساس میکند. شخصیتهایی مانند مجنون و لیلی نیز در شعر به چشم میخورند، که عشق آنها با چشمان زیبا و پر از شرر غزالها توصیف میشود. در نهایت، شاعر به یاد روزگارانی میافتد که همه چیز متفاوت بوده و از ملال و غم به یادگار مانده است. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و یادآوری دوران گذشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت
آیینه در کف از عرق انفعال داشت
از چشم دام می کند امروز خوابگاه
مرغی که وحشت قفس از نفس بال داشت
فیروز جنگ گشت دل شیشه بار ما
در کوچه ای که سنگ حذر از سفال داشت
زیر سیاه خیمه لیلی نشسته بود
مجنون اگر چه چشم به چشم غزال داشت
جز دود دل نچید گلی از وصال شمع
فانوس ساده لوح چها در خیال داشت
امروزه خنده طرح به گلزار می دهد
آن روزگار رفت که صائب ملال داشت