هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت
جام سفالی از لب کوثر دریغ داشت
این شعر به موضوع دادن و دریغ داشتن اشاره دارد. شاعر با بیان موارد مختلف نشان میدهد که چرا افراد نمیتوانند از چیزهای خوب و باارزش دریغ کنند. از زیبایی و عشق گرفته تا نعمتهای زندگی، همه چیزهایی هستند که انسانها باید از آنها بهرهمند شوند و نباید در این موارد کملطفی کنند. شاعر با ذکر مثالهایی از زندگی و روابط میان انسانها، اهمیت قسمت کردن و بخشش را یادآوری میکند و بر این نکته تأکید دارد که در زندگی از آنچه ارزشمند است نباید دریغ کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت
جام سفالی از لب کوثر دریغ داشت
زر را به زر چرا ندهد بی دریغ کس؟
از یار سیمبر نتوان زر دریغ داشت
ماند از غبار خاطر خود زنده زیر خاک
از هر که آسمان مژه تر دریغ داشت
میزان روزگار ندارد به ظلم میل
زان سر بجوی هر چه ازین سر دریغ داشت
فیض قدح چرا بود از آفتاب کم؟
نتوان ز خاک باده احمر دریغ داشت
آگاه بود خضر ز آفات زندگی
دانسته آب را ز سکندر دریغ داشت
صائب ز حرف تلخ شکایت چرا کند؟
هر کس ز کام طوطی، شکر دریغ داشت