ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
دریا ز تشنه آب نخواهد دریغ داشت
این شعر درباره generosity و بخشندگی طبیعت و موجودات اطراف ماست. شاعر به زیبایی توصیف میکند که ساقی (خود) و دریا و گل و ابری که مروارید را به ارمغان میآورد، همگی چیزی را از ما دریغ نمیکنند. همچنین، خورشید و ماه نیز از نور و فیض خود، بدون هیچ دریغی به ما عطا میکنند. شاعر میگوید که نه زمین و نه موجودات دیگر، از بخشش و نعمتهای خود نسبت به انسان دریغ نمیدارند. در انتها، به این نکته اشاره میشود که افرادی که بدون توقع محبت و زندگی را به ما میدهند، همواره به ما نیکی خواهند کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
دریا ز تشنه آب نخواهد دریغ داشت
آن شاخ گل کز او جگر خار تازه است
از بلبلان گلاب نخواهد دریغ داشت
ابری که بخیه زد به گهر سینه صدف
هرگز ز گوهر آب نخواهد دریغ داشت
لعلی کز اوست زخم نمکسود سنگ را
شور از دل کباب نخواهد دریغ داشت
خورشید چون ز خاک ندارد دریغ فیض
از لعل، آب و تاب نخواهد دریغ داشت
گر در نقاب خاک زند غوطه، نور خود
از ماه، آفتاب نخواهد دریغ داشت
دل بد مکن که خنده مشکل گشای صبح
از غنچه فتح باب نخواهد دریغ داشت
آن منعمی که چشم و دهان بی سؤال داد
اسباب خورد و خواب نخواهد دریغ داشت
آن کس که بی طلب به تو نقد حیات داد
امروز نان و آب نخواهد دریغ داشت
پیر مغان که دست سبو بی طلب گرفت
صائب ز ما شراب نخواهد دریغ داشت