از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
این شعر با بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق، به تصویر کشیدن عواطف عمیق انسانی میپردازد. شاعر از شرم و زیبایی معشوق سخن میگوید و میگوید که علیرغم نقابهای متعدد، نور و زیبایی او همیشه نمایان است. همچنین به غم و اندوهی اشاره میکند که به دنبال جدایی از معشوق بر دل عاشق نشسته و از آتش عشق و تأثیر آن بر زندگیاش حرف میزند. شعر روابط عاطفی را با تصاویری از طبیعت و مفهوم عشق و آسیبپذیری در آن پیوند میزند و در نهایت به بیقراری و درد دل عاشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد
هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
دود قیامت از دل آتش بلند کرد
خونابه ای که در دل گرم این کباب داشت
می خواست زین خرابه به جای خراج، گنج
فرمانروای عشق که ما را خراب داشت
در گلشنی که بلبل ما شد سیه گلیم
هر غنچه در نقاب، گل آفتاب داشت
مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد
یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت
زان آتشی که در دل من عشق برفروخت
هر موی من چو موی میان پیچ و تاب داشت
از ورطه ای که کشتی ما بر کنار رفت
دریا خطر ز گردش چشم حباب داشت
صائب ز ما دگر سخن خونچکان مجوی
تا خام بود، گریه خونین کباب داشت