دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست
با کودکی نشاط شراب دو ساله نیست
این شعر به وصف زیباییهای عشق و معشوق میپردازد و به تضادها و محدودیتهای زندگی اشاره دارد. شاعر تأکید میکند که زیبایی و لذتهای دنیا گذرا هستند و هیچ چیز به اندازهی عشق و زیبایی معشوق اهمیت ندارد. در بزم عشق، به جز معشوق هیچ چیز دیگری نمیتواند دل را شاد کند و تمامی لذتها در کنار او معنا مییابند. شاعر همچنین به حسرتها و کمبودهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در کنار زیباییها، درد و رنج نیز وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق حقیقی و عمیق غیرقابل مقایسه با چیزهای دیگر است و او به تنهایی و با عشق و جمال معشوق زندگی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست
با کودکی نشاط شراب دو ساله نیست
حسن برشته ای که نگه را کند کباب
امروز در بساط چمن غیر لاله نیست
هر کس به شاهدی است درین بزم هم شراب
ما را بغیر شیشه کسی هم پیاله نیست
در آتش است نعل سفر حسن شوخ را
مه در کنار هاله در آغوش هاله نیست
از وحشت است بستر ما کام اژدها
ما را شبی که دختر رز در حباله نیست
خشک است اگر چه دیده ما دل ز خون پرست
در شیشه هست باده اگر در پیاله نیست
نسبت به اهل درد، کبابی است خامسوز
در باغ اگر چه سوخته جانی چو لاله نیست
هر ذره از جمال تو فردست و بی مثال
در مصحف تو نام خدا جز جلاله نیست
صائب مرا خرد نتواند مرید ساخت
پیری مرا بغیر می دیر ساله نیست