غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست

صهبا ز جوش تا ننشیند رسیده نیست

۲

تمکین ز چار موجه طمع داشتن خطاست

در قلزمی که آب گهر آرمیده نیست

۳

هر کس نظر به عیب کسان از هنر کند

در پیش صاحبان نظر پاک دیده نیست

۴

بیهوده دست بر دل من می نهد طبیب

لنگر حریف کشتی طوفان رسیده نیست

۵

آواز نیست پای به دامن کشیده را

هر کس که از وصول زند دم رسیده نیست

۶

مشغول جمع کردن تیر فکنده است

پشت فلک ز راه تواضع خمیده نیست

۷

مگشای لب به خنده و کوتاه دار دست

در عالمی که دست و لب ناگزیده نیست

۸

پیوسته در کشاکش خار علایق است

چون سرو دامنی که درین باغ چیده نیست

۹

صائب بود ز درد خطا صاف فکر من

در جام من به غیر شراب چکیده نیست

بازگشت به سروده‌های صائب