تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
صهبا ز جوش تا ننشیند رسیده نیست
این شعر به بررسی چالشها و نواقص انسانی میپردازد و بیان میکند که تا زمانی که فرد به خود و وجودش آگاهی نیابد، نمیتواند به انتخابهای صحیح و درستی برسد. شاعر به تمایلات ناخواسته و عیبهای دیگران اشاره میکند و میگوید که کسی که به عیبهای دیگران مینگرد، خود شایستگی نظر کردن را ندارد. همچنین، او به بیفایده بودن برخی تلاشها و درمانها در زندگی اشاره میکند و میگوید که در عالم پیچیدهای که در آن زندگی میکنیم، ممکن است بسیاری از رفتارها و احساسات ما بیمعنا باشند. در پایان، شاعر اعتراف میکند که او به جز شراب، هیچ چیز دیگری در زندگی نمیبیند و اندیشهاش به خلوص و شفافیت نیاز دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
صهبا ز جوش تا ننشیند رسیده نیست
تمکین ز چار موجه طمع داشتن خطاست
در قلزمی که آب گهر آرمیده نیست
هر کس نظر به عیب کسان از هنر کند
در پیش صاحبان نظر پاک دیده نیست
بیهوده دست بر دل من می نهد طبیب
لنگر حریف کشتی طوفان رسیده نیست
آواز نیست پای به دامن کشیده را
هر کس که از وصول زند دم رسیده نیست
مشغول جمع کردن تیر فکنده است
پشت فلک ز راه تواضع خمیده نیست
مگشای لب به خنده و کوتاه دار دست
در عالمی که دست و لب ناگزیده نیست
پیوسته در کشاکش خار علایق است
چون سرو دامنی که درین باغ چیده نیست
صائب بود ز درد خطا صاف فکر من
در جام من به غیر شراب چکیده نیست