تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
ناگشته موج محو به دریا تمام نیست
این شعر بیانگر این است که عشق و زیبایی همواره در زندگی حضور دارند و تا زمانی که این احساسات وجود دارند، تمام شدن یا خاتمهای در کار نیست. شاعر به تضاد بین دنیای مادی و معنوی اشاره میکند و بیان میکند که انسانها باید به دنبال حقیقت و زیبایی باشند. در این مسیر، تلاش و کوشش لازم است و نمیتوان به راحتی از مشکلات گذر کرد. همچنین، شاعر تأکید میکند که هرگز نمیتوان به کمال واقعی دست یافت، مگر با نگرشی عمیق و آگاهی از نقصها و محدودیتهای خود. این شعر در نهایت به این نتیجه میرسد که به دنبال درک عمیقتر از زندگی و عشق، درک و بینش نیز باید بهروز شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست
ناگشته موج محو به دریا تمام نیست
تا در سرست باد تعین حباب را
پیوسته است اگر چه به دریا تمام نیست
چون شبنم گداخته در نور آفتاب
هر کس نگشته محو تماشا تمام نیست
تا همچو سوزن است به دنبال چشم تو
آویختن به دامن عیسی تمام نیست
باشد به قدر سنگ نشان جستجوی نام
با کوه قاف عزلت عنقا تمام نیست
ناکرده پای سعی چو پرگار آهنین
گشتن به گرد نقطه سودا تمام نیست
گر از گذشتگی گذری می شوی تمام
ورنه گذشتن از سر دنیا تمام نیست
تا صفحه نانوشته بود فرد باطل است
بی خط سبز چهره زیبا تمام نیست
تا در پی سحاب بود چشمش از حباب
لاف کرم ز گوهر دریا تمام نیست
همت طلب ز گوشه نشینان که سلطنت
بی استعانت از در دلها تمام نیست
گردد به شاهدان معانی سخن تمام
لاف سخن به دعوی تنها تمام نیست
عرض کمال، شاهد نقص بصیرت است
اظهار نقص هر که کند ناتمام نیست
تا می کند تمیز ز هم نقد و قلب را
صائب عیار دیده بینا تمام نیست