در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
در عالم مشاهده راه دلیل نیست
این شعر به تأملات عمیق در مورد حقیقت، معانی زندگی و معضلات انسانی میپردازد. شاعر به نبود جدال و حاشیه در کاروان روحانی خود اشاره میکند و بر ارتباط مستقیم با عالم مشاهده تأکید دارد. او بر این باور است که عیبهای خود را نمیتوان به راحتی دید و اگر فرد نسبت به بار خود آگاه باشد، بار او سنگین نخواهد بود. همچنین، از گرانان و دلبستگیهای دنیوی فرار میکند و به جستجوی خداوند دعوت میکند. شاعر به روشنی نشان میدهد که دشمنیها و مشکلات ناشی از طبیعت انسان و خواستههای اوست و در جایی که طمع و فقر وجود نداشته باشد، بخیل بودن معنا ندارد. او زهد و معنویت را در عرصههای زندگی بررسی کرده و از حقیقتی عمیقتر در مورد شراب و لذتهای روحانی سخن میگوید. در نهایت، پیامی از سکوت و نیکو صبر پیش میآید که نشاندهندهی تأمل عارفانه و دوری از گفتوگوهای بیمحتواست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
در عالم مشاهده راه دلیل نیست
عیبی به عیب خود نرسیدن نمی رسد
گر ثقل خود ثقیل بداند ثقیل نیست
بگریز در خدا ز گرانان که کعبه را
اندیشه از تسلط اصحاب فیل نیست
چرخ کبود دشمن فرعونیان بود
ورنه کلیم را خطر از رود نیل نیست
گردون سیاه کاسه ز طبع خسیس توست
هر جا طمع وجود ندارد بخیل نیست
زاهد به آب رانده پندار باطل است
ورنه شراب تلخ کم از سلسبیل نیست
در گوش عارفی که بود هوش پرده دار
یک برگ بی صدای پر جبرئیل نیست
بازیچه محیط حوادث شود چو موج
در دست هر که لنگر صبر جمیل نیست
صائب خموش چون نشود پیش اهل حال؟
آنجا مجال دم زدن جبرئیل نیست