دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
هر جا جمال هست غمی از جلال نیست
این شعر به نوعی به توصیف حالتهای روحی و نگرشهای متفاوت انسان نسبت به زندگی و موجودات زنده میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، به بررسی مفاهیمی چون عشق، جمال، کمال، فقر و غم میپردازد. او بیان میکند که در وجود عاشق و دیوانه، غم و ملالی نیست و هر جا زیبایی وجود دارد، جلال و شکوه موریانه زوال نمیپذیرد. همچنین اشاره میشود که در زندگی، نیاز مالی و فقر وجود ندارند چرا که هر جا آب و زندگی هست، نیازی به عذر و توجیه نیست. شاعر تشبیه میکند که وجود واقعی و زندگی پاک مانند آب و گل است که از آن، چیزهای زیبایی چون لاله و عشق به وجود میآید. در نهایت، به اهمیت توجه به زندگی معنوی و دوری از ماده و فقر مالی اشاره میکند و میگوید هرچند انسان ممکن است در این دنیا پایمال شود، اما ارزش و نور او از بین نمیرود و هنر و ادب واقعی فراتر از هر جنسی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
هر جا جمال هست غمی از جلال نیست
شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید
پرواز آسمان تجرد به بال نیست
خورشید بدر کرد مه ناتمام را
از ناقصان کناره گرفتن کمال نیست
آفاق را گرفت به یک جلوه آفتاب
هر دولتی که تیز بود بی زوال نیست
در ملک نیستی نتوان احتیاج یافت
هر جا که فقر هست زبان سؤال نیست
هر جا که آب هست تیمم نمی کنند
حاجت به عذر با عرق انفعال نیست
در خاک پاک، آب گل و لاله می شود
از ما دریغ داشتن می حلال نیست
دور از تو با خیال به دل آشنای تو
داریم عالمی که ترا در خیال نیست
دلگیر نیست آن لب میگون ز خط سبز
آب حیات را ز سیاهی ملال نیست
آمد شد نگاه بود ترجمان ما
در بزم آرمیده ما قیل و قال نیست
زان چشم ما به یک نگه دور قانعیم
هر چند نافه را خبری از غزال نیست
روز جزا ز مفلسی خویش غافل است
از فکر مال، خواجه به فکر مآل نیست
خاکی نهاد باش که نور چراغ مهر
هر چند پایمال شود پایمال نیست
صائب نمی رسد به ادب هیچ گوهری
با گوشوار خاصیت گوشمال نیست