غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست

۲

آزادگان ز خست افلاک فارغند

سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست

۳

روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند

خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست

۴

اظهار فقر کار فرومایگان بود

آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست

۵

از پاشکستگان چراغ است تیرگی

در هر سری که عقل بود بی ملال نیست

۶

در کیش ما که لاف تمامی بود ز نقص

اظهار نقص هر که کند بی کمال نیست

۷

اهل کمال را لب اظهار خامش است

منت پذیر ماه تمام از هلال نیست

۸

صائب هزار پله ز خاکم فتاده تر

در وادیی که نقش قدم پایمال نیست

بازگشت به سروده‌های صائب