حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
این ناز دیگرست که پروای ناز نیست
در این غزل، شاعر به معشوقی میپردازد که از ناز و ظرافت برخوردار است و عشق او در دل عاشقان تأثیر عمیق میگذارد. او اشاره میکند که این زیبایی و ناز در قالبی دیگر نمایان است و از دل عاشقان و دیدههای پاکش، روشنایی میگیرد. شاعر با استفاده از مثالهایی مانند یوسف و زلیخا و یعقوب، به تأثیرات عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که هر درد و غم به عشق مربوط میشود. همچنین از غفلت و عدم آشنایی با عشق واقعی سخن میگوید و در نهایت تأکید دارد که عشق باید در دلها زنده باشد و در هر شرایطی در دسترس و باز باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
این ناز دیگرست که پروای ناز نیست
از دیدن تو چون دل عشاق وا شود؟
در ابروی تو یک گره نیم باز نیست
از ما متاب روی که آیینه ترا
روشنگری به از نظر پاکباز نیست
از آه نارساست شب ما چنین رسا
افسانه گر دراز بود شب دراز نیست
یوسف ز چشم شوخ زلیخا چه می کشد
شکر خدا که دیده یعقوب باز نیست!
عشق تو یار جانی هفتاد ملت است
در هیچ پرده نیست که این نغمه ساز نیست
سیل از بساط خانه به دوشان چه می برد؟
ملک خراب را غمی از ترکتاز نیست
با اهل درد کار بود داغ عشق را
بر هر گلی که عطر ندارد گداز نیست
صائب دل تو در پس دیوار غفلت است
ورنه کدام وقت در فیض باز نیست؟