غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست

تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست

۲

از انقلاب، ملک خراب آرمیده است

مستان عشق را خطر از ترکتاز نیست

۳

چندین خم شراب سبیل است هر قدم

بی آب، راه دیر چو راه حجاز نیست

۴

شکر نصیب مور بود، خاک رزق مار

روزی به دست کوته و دست دراز نیست

۵

دستت اگر به عشق حقیقی نمی رسد

دلخوشی کنی به از غم عشق مجاز نیست

۶

عشاق از ملاحظه وقت فارغند

وقت نیاز، تنگ چو وقت نماز نیست

۷

مردانه هر که از سر کونین برنخاست

صائب میان اهل نظر پاکباز نیست

بازگشت به سروده‌های صائب