چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست
این شعر به پیچیدگیهای عشق و ناکامی در درک حقیقت آن اشاره دارد. شاعر درباره تاثیر غفلت و بیخبری بر درک عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق واقعی از جنس خیال و توهم نیست. به رابطه میان عشق و وقت نیز اشاره میشود و میگوید که عاشقان واقعی از محدودیتهای زمان بیخبرند. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که فردی که از دنیا و دنیویات فراتر نمیرود، نمیتواند به پاکی و درستکاری در نظر اهل فضل دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست
از انقلاب، ملک خراب آرمیده است
مستان عشق را خطر از ترکتاز نیست
چندین خم شراب سبیل است هر قدم
بی آب، راه دیر چو راه حجاز نیست
شکر نصیب مور بود، خاک رزق مار
روزی به دست کوته و دست دراز نیست
دستت اگر به عشق حقیقی نمی رسد
دلخوشی کنی به از غم عشق مجاز نیست
عشاق از ملاحظه وقت فارغند
وقت نیاز، تنگ چو وقت نماز نیست
مردانه هر که از سر کونین برنخاست
صائب میان اهل نظر پاکباز نیست