دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست
رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
این شعر به موضوعاتی چون عشق، بیقراری و ناتوانی انسان در کنترل احساسات میپردازد. شاعر اشاره میکند که دلهای آرام نیاز به توجه و محبت دارند و بیثباتی در احساسات باعث رنجش میشود. همچنین، با تمثیلهای زیبا، عدم توانایی انسان در مهار سرنوشت و شرایط زندگی را بیان میکند. در انتها، به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقی و نیاز به حیات روحی تنها در گفتار و معنا مییابد و در واقع، عمل به تنهایی کافی نیست. به طور کلی، این اثر به جستجوی عشق و درک عمیق آن پرداخته و نشان میدهد که انسانها در مسیر عشق با چالشهای بسیاری روبرو هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست
رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
از دامن است شعله جواله بی نیاز
موقوف، شور من به نسیم بهار نیست
در دست اگر چه هست به ظاهر عنان مرا
چون طفل نوسوار مرا اختیار نیست
سیل گران رکاب رسد زودتر به بحر
بر دل مرا ز پیکر خاکی غبار نیست
خاری به راه جان سبکرو درین جهان
بالاتر از مساعدت روزگار نیست
اندیشه پنبه زده را نیست از کمان
حلاج را ملاحظه از چوب دار نیست
بیهوده همچو موج چرا دست و پا زنیم؟
دریای بیقراری ما را کنار نیست
نبود به تن علاقه ز دنیا گذشته را
سرو روان مقید این جویبار نیست
پروانه خودکشی نکند بر چراغ روز
عشاق را به چهره بی شرم کار نیست
غواص از یگانگی بحر غافل است
ورنه حباب بی گهر شاهوار نیست
طامع ز تشنگی به بزرگان برد پناه
غافل که هیچ چشمه درین کوهسار نیست
صائب بگو، که سوخته جانان عشق را
آب حیات جز سخن آبدار نیست