امید دلگشاییم از ماه عید نیست
این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست
شاعر در این شعر احساس ناامیدی و یأس خود را بیان میکند. او به عید و امیدهایی که از آن ناشی میشود، اشاره میکند و میگوید که این امیدها به واقعیت نمیپیوندند. او از سرگذشت دشوار بندگان و انسانها و همچنین از حسرتهای عشق و جدایی حرف میزند. شاعر با ذکر بیثمر بودن انتظار برای شکوفایی و میوه دادن، غم و اندوه خود را بیان میکند و به دردی اشاره میکند که در دلش ریشه دوانده است. او به ناامیدی از زندگی میپردازد و تنها امیدش یاد عزیزان است، که یادآوری آنها میتواند نوری در زندگیاش باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امید دلگشاییم از ماه عید نیست
این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست
قطع نظر ز بنده و آزاد کرده ام
امید میوه و گلم از سرو و بید نیست
از صد یکی به پایه منصور می رسد
چون لاله هر که بگذرد از سر شهید نیست
زان دم که ریشه کرد به دل ذوق کاوکاو
ناخن به چشم داغ کم از ماه عید نیست
چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی؟
روزم سیاه باد که چشمم سفید نیست
زینسان که ناامید ز نشو و نما منم
برگ خزان رسیدن چنین ناامید نیست
صائب به شکر این که فراموش نیستند
گر یاد ما کنند عزیزان بعید نیست