دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست
این متن به بیان احساسات و دردهای عمیق انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که دلهای بیدرد نمیتوانند از پند و نصیحت بهرهمند شوند و در جایی که درد نیست، سخن گفتن نمیتواند اثرگذار باشد. او به چالشهای زندگی و مشکلاتی که آدمی با آن مواجه است، اشاره میکند و در عین حال، از تلخیهای زندگی و واقعیتهای سخت یاد میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در دوران حاضر، کسی که میتواند به دردهای دیگران رسیدگی کند، نادر است. این اشعار بر تجربه انسانی و احساست ناشی از آن تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست
بسیار چاره هست که از درد بدترست
صد چشم بد، برابر دود سپند نیست
ما را به بخت شور خود ای دوست واگذار
بادام تلخ در خور آغوش قند نیست
نتوان گرفت دامن معنی به دست ناز
جز پیچ و تاب، صید سخن را کمند نیست
نگرفت پیش اشک مرا منع آستین
سیلاب را ملاحظه از کوچه بند نیست
لب بسته همچو غنچه تصویر زاده ایم
ما را خبر ز چاشنی نوشخند نیست
صد دل چو تار سبحه به یک رشته می کشد
کوتاهیی در آن مژه های بلند نیست
امروز عیسیی که به درد سخن رسد
صائب درین زمانه نادردمند نیست