غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست

جز صبر عاشق نگران را علاج نیست

۲

درمانده ام به دست دل هرزه گرد خویش

در دست باد برگ خزان را علاج نیست

۳

تن در کشاکش فلک سفله داده ام

جز پیروی دست، کمان را علاج نیست

۴

عنقا اگر نه گرد فشاند ز بال خویش

ناسور زخم تیغ زبان را علاج نیست

۵

طوفان اگر نه شعله کشد از دل تنور

خار و خس بسیط جهان را علاج نیست

۶

آن را که زد شراب، علاجش بود شراب

دردسر فلک زدگان را علاج نیست

۷

صائب به دست باد بود تا عنان زلف

جز پیچ و تاب رشته جان را علاج نیست

بازگشت به سروده‌های صائب