از شش در جهات، امید نجات نیست
در بند روزگار، نجات از جهات نیست
این شعر به بیان ناامیدی و بیثمری در زندگی میپردازد. شاعر میگوید که در جهان امیدی برای نجات و رهایی نیست و زندگی فردی از تلخیها و سختیها پر شده است. او به بینصیب بودن کودکان و کمارزش بودن زحمات انسانی اشاره میکند. همچنین، در مورد تاثیر تلخیها بر زندگی انسانها و جدایی از زیباییها و حقیقتها صحبت میکند. بهطور کلی، شاعر به ناامیدی، بیثباتی، و بیفایده بودن تلاشها در برابر سختیهای زندگی معترف است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بهتر است از این دنیا فاصله بگیریم و به زیباییها و حقیقتها توجه نکنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شش در جهات، امید نجات نیست
در بند روزگار، نجات از جهات نیست
طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیب
این گاهواره گویی از این امهات نیست
چون بید هر که تلخی بی حاصلی کشید
انجام کار، قسمت او جز نبات نیست
از گل به آفتاب جدایی نمی کنیم
چون شبنم آشنایی ما بی ثبات نیست
جانها ز خط پشت لب یار تازه شد
این لطف با سیاهی آب حیات نیست
بلبل عبث به خرده گل چشم دوخته است
بر هر زری که سال نگردد زکات نیست
چشم از جهان بپوش که رخسار زشت را
مشّاطه ای به از عدم التفات نیست
از اعتبار دهر کناری گرفته است
صائب حریف دشمنی کاینات نیست