رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست
قالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست
این شعر به بررسی ماهیت دنیای مادی و ناپایداری آن میپردازد. بیانگر این است که هر چیزی در این دنیا زودگذر است و حتی دلایل و خوشیها به زودی از بین میروند. شاعر به تضاد بین عناصر دنیوی و آرزوها اشاره میکند، بهویژه اینکه ناخواسته باید از بعضی چیزها دست بکشیم. با این حال، او به نوعی آرامش در بینیازی از آرزوهای دنیوی اشاره میکند و بر این باور است که ارتباط با معنویات و دنبال کردن حقیقت، ارزش بیشتری دارد. در نهایت، او به غفلت انسانها از عمق حقیقت و کلمات میپردازد و نشان میدهد که در نهایت دلخوشی واقعی را باید در فراتر از دنیا جستجو کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست
قالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست
نتوان به هر دو دست سر خود نگاهداشت
بازیچه محیط شود هر کدو که هست
واصل به بحر می شود این جویبارها
در پای خم شکسته شود هر سبو که هست
چون غنچه هر قدر که گره سخت تر کنی
آخر به باد می رود این رنگ و بو که هست
چندان که می برند فرورفتگان به خاک
یک ذره کم نمی شود این آرزو که هست
از بحر، بی طلب صدفت پر گهر شود
گردآوری اگر کنی این آبرو که هست
ما از وضو به شستن دست از جهان خوشیم
پیوسته تازه روی بود این وضو که هست
چندان که مردمان به سخن دل نمی دهند
ما بس نمی کنیم ازین گفتگو که هست
صائب ز ناز و نعمت دنیای پر فریب
ما را بس است این دل بی آرزو که هست