نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست
این شعر به بررسی حقیقت و واقعیتهای پنهان و آشکار میپردازد. شاعر بیان میکند که وجود و حقیقت هر چیز، از جمله انسان و جهان، همانطور که هست، قابل درک است و نمیتوان به سادگی آن را تغییر داد. او اشاره میکند که اگر کسی به حقیقت خود و جهان پی ببرد، درک بهتری از زندگی پیدا خواهد کرد. همچنین، در دو جهان ظاهری و باطنی، حقیقت یکی است و نباید به نشانههای ظاهری توجه کرد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که شناخت درست از خداوند و ایمان به او، کلید درک صحیح از جهان است و در نهایت، او از محدودیتهای زبان و بیان در توصیف خوبیها و فضیلتها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست
هر مو زبان نکته سرایی نمی شود
تا ترک گفتگو نکند این زبان که هست
چندین هزار جامه بدل کرد هر حباب
دریای بیکران حقیقت همان که هست
باور که می کند، که ازان گنج سر به مهر
آفاق پر گهر شد و او همچنان که هست
از سرنوشت هر دو جهان سربرآورد
خود را اگر کسی بشناسد چنان که هست
سنگ نشان به کعبه رسانید حاج را
حق را نیافتی تو به چندین نشان که هست
کار جهان چنان که تو خواهی اگر شود
ایمان نیاوری به خدای جهان که هست
صائب چسان به حمد تو رطب اللسان شود؟
ای عاجز از ثنای تو هر نکته دان که هست