چندین جمال هست نهان در جلال دوست
خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست
در این شعر، شاعر به تمجید و ستایش دوست میپردازد و زیباییهای نهان و آشکار او را وصف میکند. او میگوید که برای رسیدن به ارتباط ناب و واقعی با دوست، باید از مشکلات و موانع عبور کرد. هرچند که اوج وصال و ارتباط نزدیک با دوست ممکن نیست، اما امید به دوست و عشق به او همچنان وجود دارد. شاعر تصویرهایی از طبیعت و زندگی واقعی به کار میبرد تا مفهوم زیبایی و ارتباط را توضیح دهد. او به سنگی که زنگار خورده میماند و آیینهای که نتوانسته تصویر دوست را منعکس کند اشاره میکند، و همچنین بیان میکند که در زندگی واقعی، زیبایی و عشق به دوست بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که در این مسیر، حتی اگر کسی سرش را از دست بدهد، عشق به دوست و امید به وصال او همیشه در دلها زنده است. در مجموع، شعر بیانگر عمق احساسات و جستجوی پیوسته انسان برای ارتباط واقعی و عشق به دوست است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چندین جمال هست نهان در جلال دوست
خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست
پیوند نابریده میسر نمی شود
موقوف انقطاع بود اتصال دوست
در پرده آب کرد دل کاینات را
ای وای اگر ز پرده برآید جمال دوست
اوج وصال در خور پرواز ما نبود
بی بال و پر شدیم به امید بال دوست
پیوسته با محیط بود جویبار موج
دل را که منع می کند از اتصال دوست؟
بر سنگ زن که آهن زنگار خورده ای است
آیینه ای که آب نشد از مثال دوست
چون طفل روزه دار، سراپای دیده ایم
تا از کدام ابر برآید هلال دوست
معنی ربوده است مرا بیشتر ز لفظ
پروای دوست نیست مرا از خیال دوست
موج و حباب تیره کند بحر صاف را
حاجت به خط و خال ندارد جمال دوست
گردد ز خشکی و تری شاخ مختلف
عام است ورنه فیض نسیم وصال دوست
از ناله و فغان نشود طبع من ملول
جمع است خاطرم ز دل بی ملال دوست
در نوبهار حشر نیاید برون ز خاک
هر دانه دلی که نشد پایمال دوست
بگذر ز سر، که هر که درین راه سر نباخت
در جیب خاک ماند سرش ز انفعال دوست
هر ذره ای نو ای اناالشمس می زند
در خانه ام ز روشنی بی زوال دوست
ظرف حباب در خور بحر محیط زیست
صائب مرا بس است امید وصال دوست