از بس نهاده ام به دل داغدار دست
گشته است داغدار مرا لاله وار دست
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و بیپناهی را به تصویر میکشد. شاعر با دلی داغدار به توصیف عشق میپردازد، دست خود را نمادی از احساساتش قرار میدهد که همچون لالهای در آتش سوخته است. او از ساقی، که نشانهای از عشق و رندی است، میخواهد مراقب توبهاش باشد و به او آسیب نرساند. طبیعت و زیبایی گلها نیز در این شعر به عشق و درد دل شاعر ارتباط داده شده است. شاعر به ستایش زیباییها و ابراز غم ناشی از جدایی میپردازد و به وفاداری و اشتیاقی که نسبت به معشوق دارد، اشاره میکند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، رنج و زیباییهای طبیعی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بس نهاده ام به دل داغدار دست
گشته است داغدار مرا لاله وار دست
ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای
زنهار از شکسته نوازی مدار دست
ریزند می چو شیشه مگر در گلوی من
می لرزد این چنین که مرا از خمار دست
ای گل چه آفتی تو که از خون بلبلان
در مهد غنچه بود ترا در نگار دست
در عهد خوبی تو گذارند گلرخان
گاهی به روی و گاه به دل غنچه وار دست
از اشتیاق دامن آن سرو خوش خرام
از آستین چو تاک برآرم هزار دست
زان پر گل است گلشن حسنت که می رود
از دیدنت نظارگیان را ز کار دست
گوهر شود ز گرد یتیمی گرانبها
ای سنگدل مشوی ازین خاکسار دست
دریا خمش به پنجه مرجان نمی شود
سودی نمی دهد به دل بیقرار دست
می کرد در تهیه افسوس کوتهی
می بود همچو سرو مرا گر هزار دست
از امتحان غمزه خونخوار درگذر
نتوان گذاشتن به دم ذوالفقار دست
صد بار جوی خون شده است آستین من
تا برده ام به لعل لب آن نگار دست
چون خرده زری که ترا هست رفتنی است
در آستین گره چه کنی غنچه وار دست؟
دستی نشد بلند پی دستگیریم
شد توتیا اگر چه مرا زیربار دست
بی بادبان سفینه به ساحل نمی رسد
صائب ز طرف دامن دل بر مدار دست