گنجینه جواهر ما پاک گوهری است
نقدی که در خزانه ما هست بی زری است
در این شعر، شاعر به بررسی ارزش واقعی و معنوی اشیاء و احساسات میپردازد. او میگوید که جواهراتی که در خزانه داریم، بیارزش هستند اگر به ارزشهای عاطفی و انسانی توجه نشود. همچنین، در عشق و تلاش برای رسیدن به آن، هنگامی که ناشناخته و بیخبر هستیم، به جایی نمیرسیم. شاعر بر این باور است که عشق و زندگی باید با آگاهی و دانش همراه باشد و صرفاً به ظواهر یا داراییها اهمیت ندهیم. در نهایت، او به اهمیت واقعی زندگی و عشق اشاره میکند و هشدار میدهد که تمرکز بر مال و ثروت باعث بیاحساسی و نادانی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گنجینه جواهر ما پاک گوهری است
نقدی که در خزانه ما هست بی زری است
بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟
گوهر اگر به خاک فتد جرم جوهری است
در کار عشق سعی به جایی نمی رسد
در بحر دست و پا زدن از ناشناوری است
دارد دل ترا هوس از عشق بی نصیب
این شیشه چون تهی شود از می پر از پری است
در اشک و آه اگر نکند صرف، غافل است
چون شمع زندگانی آن کس که سرسری است
پیری چه خون که در جگر ما نمی کند
قد دوتای ما دویم چرخ چنبری است
گفتار دلفریب تو در پرده حجاب
سیلاب عقل و هوش چو سر گوشی پری است
باقی ز خیر کن زر و سیم فناپذیر
ای خواجه گر ترا هوس کیمیاگری است
دلبسته هوا به نسیمی فتد ز پا
کوتاهی حیات حباب از سبکسری است
صائب ز مال حرص یکی می شود هزار
بیدرد را گمان که غنا در توانگری است