دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است
مرغ حریص را گره دام، دانه ای است
این شعر به موضوعاتی مانند آزادی، عشق و حسرت میپردازد. شاعر به دنیا و حسرتهای انسانها اشاره میکند و بیان میکند که بیخبران از حقیقت، به زندگی مادی دلخوشاند. او از شور و شوق خود به زندگی در بیان میکند و به نقص اختیاری انسانها برای رسیدن به آزادی اشاره میکند. همچنین، عشق و دردهای ناشی از آن را به عنوان بخشی از زندگی میداند و به پرواز مرغ غریب به آشیانهاش اشاره میکند. در نهایت تأکید بر آزادگی و اینکه بندگی و عبادت ممکن است تنها بهانهای باشد برای رسیدن به منزلت حقیقی، نشان از عمق تفکر شاعر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است
مرغ حریص را گره دام، دانه ای است
شور مرا نسیم بهاران بهانه ای است
هر شاخ گل، جنون مرا تازیانه ای است
از اختیار ناقص خود دست شستن است
گر بحر بیکران جهان را کرانه ای است
شوری که کوه سر به بیابان نهد ازو
بخت به خواب رفته ما را فسانه ای است
آزاده ای که خاک نهادی است مشربش
بر صدر اگر قرار کند، آستانه ای است
دل را بس است از دو جهان درد و داغ عشق
مرغ غریب را پر و بال آشیانه ای است
زنهار پا برون منه از گوشه قفس
مطلب ز زندگانی اگر آب و دانه ای است
چون آفتاب خنده بر آفاق می زند
آن را که همچو چهره زرین، خزانه ای است
صحن چمن ز نغمه طرازان تهی شده است
از بلبلان به جای، همین آشیانه ای است
صائب در کریم به محتاج بسته نیست
طاعت وسیله ای و عبادت بهانه ای است