در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است
در این شعر، شاعر از عشق و احساساتی که نسبت به معشوقش دارد سخن میگوید. او به پیغامها و احساسات تازهای که از دیدن چشمهای معشوقش حاصل میشود اشاره میکند و از امید به بوسه و محبت جدید سخن به میان میآورد. هر زخم و داغی که در دل دارد به عشق و ارتباط او با یار کهنهاش مرتبط است. شاعر به تلخیهایی که در عشق تجربه کرده نیز اشاره میکند و به وجدانی جدید و انعامهایی که از یار انتظار دارد، اشاره میکند. در نهایت، او به زیبایی و جذابیت معشوقش و تأثیری که بر دل دارد، میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است
هر روز از لب تو دل تلخکام من
امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است
از پختگی اگر چه مرا عشق سوخته است
هر لحظه در دلم هوس خام تازه ای است
هر زخم تازه بر دل من یار کهنه ای است
هر داغ کهنه در جگرم جام تازه ای است
با عاشقان مضایقه کردن به حرف تلخ
آگاه نیستی که چه دشنام تازه ای است
هر چند کهنه تر شود آن یار تازه رو
ما را ازو توقع انعام تازه ای است
ای دل حساب خویش به آن زلف پاک کن
کز خط رخش به فکر سرانجام تازه ای است
آن را که هست کعبه مقصود در نظر
چشم سفید، جامه احرام تازه ای است
صائب به دور عارضش از خط مشکبار
بر هر طرف که می نگری دام تازه ای است