غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است

هر شاخ نرگسی نظر بازمانده ای است

۲

هر شاخ گل که فصل خزان جلوه می کند

از رنگ و بوی عاریه، دست فشانده ای است

۳

از عقل درگذر، که چراغی است بی فروغ

دست از جنون بدار، که نخل فشانده ای است

۴

در دور تیغ غمزه او نقطه زمین

چون داغ لاله، دیده در خون نشانده ای است

۵

مجنون که بود قافله سالار وحشیان

در عهد ما پیاده دنبال مانده ای است

۶

صائب به دور عارض عالم فروز او

از لاله دم مزن، که چراغ نشانده ای است

بازگشت به سروده‌های صائب