ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
دریای بیکنار سراسر میانه است
این متن به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از درد و غم ناشی از عشق سخن میگوید و زندگی را همچون سفری میداند که در آن غفلت نمیتواند مانع از پیشرفت و ادامه راه شود. او به شمعی اشاره میکند که در معرض نسیم قرار دارد و زندگی را دستخوش خطر میداند. با وجود سختیها و چالشها، انسان باید از نفس و حیات خود غافل نشود. در نهایت، شاعر به محنتهای عشق و تنگناهای روحی و اجتماعی اشاره دارد و تأکید میکند که زندگی مانند دامی است که برای طعمهها تدارک دیده شده و باید مراقب بود تا اسیر آن نشویم. وبا موشکافی به بیان تجربیات انسانی و زمانه خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
دریای بیکنار سراسر میانه است
غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را
در خواب نیز قافله ما روانه است
غافل مشو ز پاس نفس تا حیات هست
کاین شمع در کمین نسیم بهانه است
شد سنگ آب و سختی دل همچنان بجاست
با آن که سالهاست درین شیشه خانه است
هر چند روزگار کند شور بیشتر
خواب گران غفلت ما را فسانه است
از حرف سخن، روی نتابند مبرمان
مرغ حریص را گره دام دانه است
بر توسن سبکرو پا در رکاب عمر
موی سفید گشته ما تازیانه است
از دلبران طلب خبر دل رمیدگان
چون تیر در کمان نبود بر نشانه است
در گوشه قفس مگر از دل برآورم
این خارها که در دلم از آشیانه است
گردید از نظاره ما حس شوخ چشم
بر آهوی رمیده، نگه تازیانه است
در خاکساری آن که چو صائب تمام شد
بر صدر اگر قرار کند آستانه است