آب حیات ما ز شراب شبانه است
عیش مدام، زندگی جاودانه است
این شعر به زیبایی به موضوعاتی همچون زندگی، عشق و زمان اشاره میکند. شاعر از خوشی و لذت زندگی که همان "آب حیات" و "شراب شبانه" است صحبت میکند و به جاودانه بودن عشق و بیخیالی عاشقان درباره سرانجام خویش اشاره دارد. تصور میشود که عاشق تنها در پی عشق است و نه در اندیشهی عاقبت کار خود. همچنین، شاعر به گذر عمر و نامرئی بودن آن در حالی که ظاهراً ایستاده است، اشاره میکند. همچنین، وی به مسائلی چون قدرت و ظلم (با اشاره به "سد سکندر") و مشکلاتی که عشاق در عشق خود با آن مواجهاند میپردازد. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که روزگار و عشق بیشتر شبیه به افسانهای هستند که اساس زندگی را تشکیل میدهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آب حیات ما ز شراب شبانه است
عیش مدام، زندگی جاودانه است
عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟
پروانه را همین بال و پر آشیانه است
بر گوهرست دیده غواص از صدف
ما را غرض ز دیر و حرم آن یگانه است
چون کاروان ریگ روان عمر خاکیان
هر چند ایستاده نماید روانه است
سد سکندرش سپر کاغذین بود
بیچاره ای که تیر فضا را نشانه است
این کوره ای که چرخ ستمکار تافته است
بر سنگ جای رحم درین شیشه خانه است
عشاق را لب از طمع بوسه بسته است
از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است
روشنگر وجود بود گرمی طلب
چون خار و خس رسید به آتش زبانه است
صائب ز هر سخن که به آن تر زبان شوند
جز گفتگوی عشق سراسر فسانه است