غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است

عالم سیاه در نظرم زان ستاره است

۲

چون کودک یتیم درین تیره خاکدان

پهلوی خشک خویش مرا گاهواره است

۳

بر من چنین که سخت گرفته است روزگار

آزاده آن شرار که در سنگ خاره است

۴

تیغ دو دم ندیده چه بیداد می کند

آن ساده دل که طالب عمر دوباره است

۵

صائب کسی که عاقبت اندیش اوفتاد

هر چند در ره است به منزل سواره است

بازگشت به سروده‌های صائب