غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم ترم که مشرق چندین ستاره است

بر آفتاب روی که گرم نظاره است؟

۲

از داغ تازه ای که به دست تو دیده ام

چون لاله در کفم جگر پاره پاره است

۳

ما می رویم در دهن شعله چون نسیم

چنگ گریز، کار سپند و شراره است

۴

از دست و پا زدن نیم آزاد زیر چرخ

یک دم، چو طفل شوخ که در گاهواره است

۵

از ره عنان بتاب که کارت به خیر نیست

دامن کش توکل اگر استخاره است

۶

بر نقش پای مور به آهستگی خرام

زنجیر فیل مست مکافات، پاره است

۷

شور حوادثم نجهاند ز خواب خوش

چندان که نازبالشم از سنگ خاره است

۸

صد کاروان اشک گذشت و خبر نیافت

صائب ز بس به روی تو گرم نظاره است

بازگشت به سروده‌های صائب