دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
کشتی به چار موجه طوفان رسیده است
این شعر به توصیف عشق و حالاتی میپردازد که عاشق با آن مواجه است. احساس او به قوت و شدت توصیف شده و نشاندهندهٔ عواطفی عمیق و پرشور است. نوک خیال و انتقال احوالات روحی از دل به دیگر اعضا مثل مژگان و لب، نمادهایی از اشتیاق و وابستگی عاشق به معشوق به تصویر کشیده شدهاند. از سوی دیگر، شاعر به بررسی ناتوانی و زخمهای عاشقانه میپردازد که او را به عمق رنج و دلتنگی میکشاند. در تمام این تصاویر، عشق و شور و شعف و در عین حال درد و فراق عاشق جلوهگر است. در نهایت، شاعر به نوعی مقاومت و جنون اشاره میکند که حتی با وجود زنجیر و محدودیتها، شور و شوق او از دل برمیخیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
کشتی به چار موجه طوفان رسیده است
از دل مجو قرار در آن زلف تابدار
دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است
تا همچو خط لبی به او رسانده ام
صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است
افتاده شو که از پر و بال فتادگی
شبنم به آفتاب درخشان رسیده است
جز ماه ناتمام، که از خوان آفتاب
در زیر آسمان به لب نان رسیده است؟
طوق گلوی من شده خلخال ساق عرش
قمری اگر به سرو خرامان رسیده است
احوال زخم و خنجر سیراب او مپرس
لب تشنه ای به چشمه حیوان رسیده است
چون شانه تخته الف زخم گشته ام
تا دست من به طره جانان رسیده است
زان آتشین عذار که خورشید داغ اوست
ته جرعه ای به لاله عذاران رسیده است
شد بوته گداز، تمامی هلال را
رحم است بر سری که به سامان رسیده است
لرزد به خود ز قیمت نازل ز سنگ بیش
تا گوهرم به پله میزان رسیده است
هر چند بسته ام به زنجیر پای من
شور جنون من به بیابان رسیده است
صائب همان ز غیرت خود درکشاکشم
هر چند تیشه ام به رگ کان رسیده است