لعلت به خنده پرده گل را دریده است
آیینه از رخت گل خورشید چیده است
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و اثرگذاری او بر شاعر است. شاعر به خنده و نگاه معشوق اشاره میکند که گل را شکسته و خورشید را جذب کرده است. او همچنین از داغهای قدیمیاش یاد میکند که با دیدن معشوق تازه میشود. شاعر از تیرهگشتیاش ناشی از عشق میگوید و بیان میکند که چاره دردش در دست عشق نیست، بلکه این تبسم معشوق است که این حالت را ایجاد کرده است. او همچنین به مقایسه برق و آتش میپردازد، که نشان دهنده سرزندگی و جذابیت احساساتش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعلت به خنده پرده گل را دریده است
آیینه از رخت گل خورشید چیده است
نظاره تو تازه کند داغ کهنه را
این لاله گویی ز دل آتش چکیده است
اسباب تیره بختی ما دست داده است
تا سرمه ات به گوشه ابرو رسیده است
کار تو نیست چاره درد من ای مسیح
این شیوه را تبسم او آفریده است
ما برق را بر آتش غیرت نشانده ایم
سیماب در قلمرو ما آرمیده است