هر کس بیاض گردن او را ندیده است
افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
این شعر به توصیف ویژگیها و جذابیتهای یک شخص خاص میپردازد که جزئیات او به صورت افسانهای و معجزهآسا در افکار مردم جریان دارد. شاعر به قد و قامت و زیبایی او اشاره میکند و میگوید که محبت و شیفتگی نسبت به او در دلها موج میزند. همچنین، از تلخی و تلخیهای زندگی و ناپاکیهای برخی افراد نیز سخن میگوید و اشاره میکند که دسترسی به زیبایی و محبت واقعی فقط در بیداری و آگاهی ممکن است. در نهایت، شاعر به فصل بهار و نو شدن زندگی اشاره میکند و به این موضوع میپردازد که تغییر و تحولات زندگی، نیاز به آگاهی و شناخت عمیق از زیباییها دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کس بیاض گردن او را ندیده است
افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
آفاق محو قد قیامت خرام اوست
این مصرع بلند به عالم دویده است
آب حیات، خشک بود در مذاق او
هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است
جز سبز تلخ من که برآورده است خط
تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است
خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است
معیار آرمیدگی مجلس است شمع
تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است
صائب ز برگریز برد فیض نوبهار
چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است