غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر کس بیاض گردن او را ندیده است

افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است

۲

آفاق محو قد قیامت خرام اوست

این مصرع بلند به عالم دویده است

۳

آب حیات، خشک بود در مذاق او

هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است

۴

جز سبز تلخ من که برآورده است خط

تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است

۵

خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه

زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است

۶

معیار آرمیدگی مجلس است شمع

تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است

۷

صائب ز برگریز برد فیض نوبهار

چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است

بازگشت به سروده‌های صائب